تبلیغات
قدمت غیرت اصالت - خودسازی حزبی
 
قدمت غیرت اصالت
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هوزان جاف
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 21 بهمن 1390 :: نویسنده : هوزان جاف
avatar
3 Feb 2008

متن زیر از كتاب «خودسازی حزبی» نوشته رهبر آپو كه حاوی تحلیلاتی بسیار مهم در خصوص شخصیت‌سازی حزبی می‌باشد، انتخاب گردیده. در این شماره از مجله زیلان، بخشی از كتاب مذكور كه تحلیل مسئله آزادی زن و حضور زن در جنبش آزادی‌خواهی را شامل می‌گردد برایتان در نظر گرفته‌ایم.
خودسازی حزبی
PKK را بر اساس قانون محبت‌ورزیدن شكل بخشیدیم
ما سعی داریم دختران را بپسندیم. می‌بینید كه در پی رسیدن به چه نوع نیروی محبتی هستم. قوانین دوست داشتن را اینچنین نشان دادم. بنیاد ایدئولوژیك، سیاسی و سازمانی دوست داشتن را مشخص كردم. حتی برای قبولاندن خود به دختران تلاشی فوق‌العاده نشان دادم. اجازه نمی‌دهم به صورت بی‌بها مورد پسند واقع شوم؛ برای دوست داشتن دیگران نیز خودسازی نمی‌كنم، اما در جایی كه من دوست می‌دارم، نشانه‌ای از دوست داشتن اشتباهات نمی‌تواند باقی بماند. شخصیتی كه اشتباهات و حقایق را به صورت مختلط در درون خود دارد و این را در شخصیت خویش می‌پروراند، به هیچ وجه از طرف من پذیرفته نیست. بر این اساس می‌توانید به ما علاقه‌مند شوید. به اجبار هم نمی‌گویم كه مرا دوست داشته و به من پایبند شوید. من نیز به آسانی دوست نمی‌دارم و یا حق دوست داشتن آسان را برای خود جایز نمی‌شمارم. بسیاری این حق را برای خود قائل هستند.
من اینگونه عاشق خلق كرد نگشتم، در حال حمله‌ای بزرگ در برابر خلق كرد هستم. البته كه این از نظر مبارزه با كراهتهاـ اگر چه با جسارتی كوركورانه هم باشدـ یك عشق محسوب می‌گردد. بدون صرف تلاش حتی احوال كسی را نمی‌پرسم و نمی‌توانم حتی توان سلام دادن را در خود ببینم. حتی می‌گویم نه‌تنها حق دوست داشتن آن را ندارم بلكه حق ندارم به آن نزدیک هم شوم، اما پس از اینكه تلاش ودسترنجی بزرگ را برای آن صرف نمودم، می‌توانم بگویم كه اكنون می‌توانم این خلق را دوست داشته و آنها نیز می‌توانند مرا دوست بدارند. این از راه اصیل‌ترین دسترنج مبارزاتی تحقق یافت. قبلا به دختران و پسران جوان چندان توجهی نشان نمی‌دادم. در جمع دوستان دوران كودكی‌ام دخترانی نیز وجود داشتند، نه‌تنها در محیط روستا نمی‌توانستم آنها را دوست بدارم بلكه حتی برای بر زبان راندن نامشان جسارت نشان نمی‌دادم. برخی با دخترانی می‌گریختند. این به نظر من وحشتناک بود. می‌گفتم چگونه جسارت به خرج داده و دختران را فراری می‌دهند و حتی چگونه جرأت كرده و می‌توانند دختری را بخواهند. فراری دادن دختران و یا خواستن یك دختر برای من مسئله‌ای بسیار دشوار بود.
اما متاسفانه حتی یك نفر در میان شما وجود ندارد كه از فراری دادن دختران و یا خواستن آنها احتراز ورزد. با چه جسارتی می‌توانید خواهان دختری باشید؟ شاید ارتباط این را با آموزش درک نکنید اما با این شخصیتها نمی‌توانید شخصیت حزبی كسب نمایید. آنها كه چنین نگرشی در مورد خواستن دختران دارند و آنانی كه به عنوان یك دختر دارای نگرش "در اختیار قرار دادن خود" هستند، به هیچ وجه نمی‌توانند یك شخصیت مبارز و حزبی كسب كنند. من در این موضوع تجربیات عظیمی دارم. انسانی كه همانند یك كالا مورد خرید و فروش واقع می‌شود، هیچ فایده‌ای برای چیزی نخواهد داشت. مثلا اگر با خرید برده‌ای به مردانگی خود مغرور شوید، آنگاه همه‌چیز پایان می‌پذیرد. حتی در دوران كودكی خود متوجه بودم که در این موضوع نوعی شكست وجود دارد. بخاطر دارم مادرم چند بار بدون اطلاع من درصدد بود دختری را برایم درنظر بگیرد، من در برابر این وضعیت می‌گفتم: "قبول ندارم، آنها چگونه از طرف من می‌توانند دختری را بخواهند." خواستگاری باشكوهی هم در کار نبود، تنها غیرمستقیم شنیدم، اما به هیچ وجه بار دیگر این مسئله را به میان نكشیدند.
این موضوع در كردستان با یك مسئله بسیار اساسی در پیوند است. وقتی به خواستگاری خواهرانم آمدند در برابر آن واكنش نشان دادم. فرستادن دختران ما به یك جای نامعلوم، وضعیتی طبیعی نبود. آیا نپذیرفتن این مورد اصلا در دستور كار وجدان شما قرار گرفت؟ فكر نمی‌كنم وقتی خواهرانتان را همانند برده‌ها به كسی می‌دادند اصلا احساس ناراحتی كرده باشید، حتی می‌گویید "طبیعی است، مطابق سنتها به خانه بخت می‌رود" و خوشحال می‌شوید. در حالیكه من از دست رفتن خواهرانم را هنوز بسیار ناراحت‌كننده می‌بینم. من با وجدان هستم اما وجدان شما مدت درازی است كه از بین رفته و کاملا نابود شده است. چگونه می‌توانیم شما را به خط وجدان بكشیم؟ این نیز یك اصل كردهاست. نباید این اصل را پایمال نمایید. اینگونه نه می‌توان دختری را گرفت و نه داد!
سعی بر ایجاد راههای دوست داشتن می‌نمایم؛ علیرغم اینكه در این موضوع بسیار آزاد و با ادعا هستم، هنوز هم تکاپوی بسیاری دارم. این كاری بسیار جدی است. اولا دخترهایی كه می‌بینید دچار بردگی بسیار عمیقی بوده و بسیار ناتوان هستند، حتی پایبندی آنها به شما نیز خطرات بسیاری را با خود دارد. داشتن یک زن برای ما سرآغاز یك انحطاط بزرگ است. همچنین شوهر بودن شما خطری بزرگ است. زیرا در جامعه ما در فلسفه زن و شوهری قطعا استهلاك وجود دارد. روابط به شیوه‌ای عجیب انسان را تضعیف می‌نمایند و در اینجاست كه موارد بسیاری از دست می‌روند. هنوز به بیست سالگی نرسیده، انرژی جسمانی از بین رفته، روح تاریك شده، آگاهی طبیعتا از بین رفته و در نتیجه تیپ شخصیتی كُرد بوجود می‌آید. این وضعیت رابطه تنگاتنگی با خانواده دارد. در این موضوع خواسته خویش را تحمیل نمی‌نمایم، من از صمیم قلب سخن می‌گویم. قطعا برخوردی ارباب‌مآب و یا مردسالارانه ندارم و به هیچ‌وجه این‌گونه رفتار نمی‌كنم. اگر این كار را انجام دهم به معنی انكار خویش خواهد بود كه این هم امكان ندارد. من نیز تا آخرین حد معضل ایجاد رابطه بر اساس اصول آزادی و برابری را دارم.
نمی‌خواهم كه قطعا پایبند من شوید و حتی انجام این كار را در شأن خویش نیز نمی‌بینم. در چگونگی درك من نیز آزاد هستید. همانگونه كه خلق می‌خواهد ما را همانند یك رهبر درك كند، شما نیز در درك ما آزاد هستید. من نیز سعی خواهم كرد با تمامی توانم جوابگوی این امر باشم. البته كه باید در اینجا تقلبی در كار نباشد. ناچارم كه دوست داشتن خود را بر اساس اصول فراوانی ایجاد نمایم. ناچارم كه بصورت بسیار ویژه عموما دوست داشتن جنس و جنس مخالف و خصوصا دوست داشتن كادر را تحقق بخشم. اگر مقتضیات این را بجای نیاورم، آنوقت به من فشار وارد آورید. اما اگر شما مقتضیات‌ آن را بجای نیاورده و قادر به محافظت از دوست داشتن خویش نگشته و حتی قادر به ایجاد آن نباشید ـ كه این هم قوانین ویژه خود را داردـ من هم به شما فشار وارد خواهم نمود. دوست داشتن من با دوست داشتن میهن، سازماندهی، تشكیلات و ایجاد استعدادهای جنگی آغاز می‌شود. اگر تمامی اینها را طرد كرده و دوست داشتنی بی‌بها را پیشه كرده باشید، دشمن من محسوب خواهید شد. حق انجام این را ندارید؛ نه‌تنها حق ندارید بلكه اگر بخواهید مرا برده نموده و به صورت بی‌بها به خود وابسته نمایید غرق در اوهام خواهید گشت. قطعا باید به قوانین دوست داشتن توجه كنید.
ما این حزب را بر اساس اصول مذكور بنیاد نهادیم. نمی‌توانید پیشرفتهای دوران تشکیل گروه [اولیة] حزب و سیر تكامل PKK را درك كنید. در آن دوران در صفوف ما دختران و پسران جوانی حضور داشتند. در آن مرحله با گره كور بزرگی رو در رو بودم. هنوز همه‌چیز برای من به شفافیت نرسیده و در میان محیط و نیتهایی خائنانه تماما محاصره شده بودم. حال حتی موفق به یك خودسازی حزبی تدارک دیده‌شده نگشته و حتی به آن علاقه‌ای نشان نمی‌دهید. علی‌رغم اینكه از چهار طرف به محاصره درآمده بودم، باز هم با تفكر در مورد چگونگی خودسازی حزبی، تلاش و جستجوی عظیمی را پیشه كرده و سعی می‌نمودم هرچیز را به تنهایی انجام دهم. در آنكارا اشخاص بسیاری بودند كه می‌خواستند مرا ببلعند. تنها بوده و در وضعیت چندان نیرومندی هم قرار نداشتم. حتی وقتی در آن دوران در محافل با هیجان سخن می‌گفتم، ماموران سازمان میت در مورد من می‌گفتند: «هرچند در محفلها خوب سخن می‌گوید، اما اگر مرد است به كردستان برود» و اینگونه مرا به تمسخر می‌گرفتند. بعدها خود سازمان میت این را اعتراف كرده و گفته بود: «ما او را كوچك پنداشتیم و ضعیف تلقی كردیم. وقتی مار یك وجب بود حتی یک سرباز ما می‌توانست او را زیر پوتین خود له نماید، متاسفانه ضعیف تلقی كردیم و معضل كنونی برای ما ایجاد شد». به آن وضعیت من بیندیشید، در یك لحظه می‌توانستند مرا خفه كنند. تقریبا همه‌چیز شك‌برانگیز بود و ممكن بود همانند مار ما را نیش بزند. چرا در برابر اینها نابود نگشتم؟ چگونه ظهوری را رقم زدم كه حتی دشمن نیز آن را انتظار نداشت؟ برخی از شما می‌گویید: «نتوانستیم از محیط سود برده و زمینه را تحت كنترل درآوریم» در حالیكه من در عرصه‌ای كه دشمن تسلط مطلق بر آن داشت توانستم كار را آغاز نمایم. ما اینگونه تكوین حزبی را آغاز نمودیم. اگر این را از نظر دور بدارید، قطعا قادر به درك PKK نخواهید گشت. PKK این كار را چنین آغاز نموده است. این را بیاموزید، زیرا داستان زندگی شماست. اگر نیاموزید، نمی‌توانید مبارزی مقاوم شوید.
دخترانی هم بودند كه نه‌تنها با پایبندی و علاقه‌‌ چندانی به من گوش فرا نمی‌دادند، بلكه برای گمراه نمودن و ایجاد تسلط بر من، وابسته نمودن به خود و یا بی‌ارزش ساختنم تمامی تلاش خود را به خرج دادند. تمامی اینها را به دلیل ارزش قائل شدن برای دخترانی كه در مبارزه ما هستند بازمی‌گویم. بایستی دختران در مبارزه جایگاهی داشته باشند. باید با آنها كار كرده، به آنها توجه نموده و برخورد صحیحی با آنها پیشه كرد. روشن گشته كه این امر آسان هم نیست. حال به نظر شما آسان جلوه می‌كند؛ می‌گویید: «دختران سربار می‌شوند، دختران روند كارها را كند می‌كنند و برای ما بصورت معضل درآمده‌اند» اینها سخنان صحیحی نیستند. اگر در جامعه برای تأمین شیربها ده سال كار كرده و تمامی تلاش خود را نیز بكار بگیرید احتمالا بتوانید دختری معیوب بیابید و شاید هم نتوانید. دخترانی كه در صفوف ما هستند هم‌اكنون بسیار پیشرفت می‌نمایند. سربار عنوان كردن دختران عضو ما، دورویی است و با یك كلمه می‌توان گفت كه بی‌احترامی نمودن است. من به هیچ وجه آنها را همانند سربار نمی‌بینم. درست برعكس، آنها منبع نیرو و یك بُعد اصلی زندگی هستند.
این را برای شما بازمی‌گویم. البته كه مطابق برخورد شما، زنان ابزاری تضعیف‌كننده هستند. اگر زن را همانند برده بگیرید، به بلایی بر سر شما تبدیل خواهد شد. اگر سعی كنید آن را با پول به دست آورید، ده سال مجبور به كار كردن می‌شوید و شاید پول شیربها را هم نتوانید تأمین نمایید. اگر با ثروت خود بتوانید زن بگیرید، باز هم بسیار خطرناك بوده و به معضلی تبدیل می‌گردد. با گریز هم نمی‌توان از آن مسئله جست. عشق خیابانی، انسان را به وضعیتی بدتر درمی‌آورد. تمامی اینها داستان زندگی شماست. باید بتوانید در این موارد نیز رهبری را درك نمایید زیرا رابطه تنگاتنگی با تاریخ حزب دارد. وقتی نوجوان بودم و خانواده‌ام می‌خواستند برایم دختری را بیابند، اندیشیدم كه فلاكتی بر سرم خواهد آمد و سعی كردم از خویش دفاع نمایم. بعدها وقتی خود به جستجوی دختری پرداختم دیدم كه با جانورانی وحشتناك روبرو هستم.
وقتی در دانشكده علوم سیاسی آنكارا درس می‌خواندم، دختران بورژوایی با ما بودند كه اكثرا دختران بروكراتها و افسران بودند. بسیاری از این دختران علاقه‌ وافری نسبت به من داشتند، مرا بسیار پسندیده و از من پشتیبانی می‌نمودند. زیرا آنوقت رهبر دانشجویان بودم. اما نزدیك شدن به آنها برای من به صورت یك مسئله بود. چه خوب شد كه در این موضوع خویش را فریب ندادم. چه جنون‌آسا می‌بود اگر آنوقت خود را فریب می‌دادم. هنوز هم بخاطر دارم كه جوانی دیاربكری به اسم فاروق وجود داشت كه پسر مُفتی شهر لیجه بود. دچار هوس یك عشق خیابانی شد. بعدها با یك چاقو به دنبال دختری كه اهل آدانا بود افتاده و تمامی دانشكده را علیه ما برانگیخت. من رفیق وی بودم و از نظرمعنوی به من متکی بود. او هر لحظه دچار عشق خیابانی می‌گشت. تا زمانی كه آن رفیق از چنین رذالتی رهایی یافت من از خجالت حس می‌كردم كه به زیر‍ِ زمین فرو خواهم رفت. ببینید در جایی كه فردی روشنفكر به آن وضعیت دچار شد سایر اشخاص چگونه رفتار می‌نمایند؟ در آن دوران دخترانی هم بودند كه من بسیار می‌پسندیدم، حتی نام این دختران را هم نپرسیدم. هیچگاه احوال آنها را نپرسیده و نگفتم كه چه زیبا هستید و نخواهم گفت. این شیوة من بود. اگر در آن زمان چنین چیزی می‌گفتم، به احتمال بسیار دچار شكست می‌گشتم. حال معلوم می‌شود كه چقدر عاقل بوده‌ام. دچار شدن به یك عشق در شرایط خرده‌بورژوازی خطرناك است. هم وقتی در روستا بودم و هم بعدها اصلا به چنین چیزی نزدیك نشدم. هرگز به وجود دخترانی در میان اطرافیان ما، خواستگاری از دختران و مردانگی خود نیندیشیدم.
روبرو شدن من با یك دختر در سالهای 76ـ 1975 در مرحله تشكیل گروه‌مان رخ بود. این روبرو شدنی متفاوت بود. زیرا تاریخ و دلایل اجتماعی و سیاسی این مسئله وجود دارند. من نیز برای مبارزه مجبور به برداشتن یك گام بودم. در مورد طرف مقابل خویش هم می‌گفتم: «اگر خویش را توانمند می‌بیند و اگر به اندازه نزدیك شدن به ما به خود اطمینان دارد، پس می‌تواند به عضویت گروه درآید». البته كه من هم جوان خونگرمی بودم و نباید می‌گریختم. در واقع بسیار به من فشار وارد می‌آمد اما باز هم با عضویت وی در گروه موافق بودم. فاكتورهای بسیاری در آن نقش داشتند. جنگی در میان بود كه از طرفی از جنبه‌های سیاسی و سازمانی، از طرفی از جنبه‌ عاطفی و از طرفی از جنبه مادی و معنوی به شدت تداوم داشت. این به معنی آغاز مبارزه‌ای بزرگ بود. به همین سبب می‌گویم كه بسیار با دقت رفتار كنید تا چنین فلاكتهایی بر سر شما نیاید. اگر شیوه‌ای بسیار فوق‌العاده و مطابق خود را در پیش نمی‌گرفتم نه‌تنها نمی‌توانستم PKK ـ كه امروزه سازمانی اساسی است كه به شما موجودیت می‌بخشدـ ایجاد نمایم، بلكه حتی نمی‌توانستم به عنوان یك فرد خود را نیز نجات دهم. بلایی بزرگ و ویرانگر بود. اگر رابطه‌ای را با دختر مقابل خویش برقرار می‌نمودم، نابود می‌گشتم. آن دوران نیز دوره اساسی زندگی یعنی دوره پرشور جوانی بود.
فكر می‌كنم كه شما هم بصورت بسیار متداول از این دوران گذار نموده‌اید. چون شما معیارهای طبیعی ندارید، وقتی می‌خواهم عواطفی را ایجاد نمایم نابود می‌شوید. سعی بر سازماندهی می‌كنم اما نیرویتان كفاف این را هم نمی‌دهد. دختر مورد بحث، آموزش‌دیده‌ترین عضو فئودال‌ـ‌آریستوكراسی بود. مدتی خواستم از وی دوری نمایم؛ گفتم من این گروه را رها می‌كنم و حقیقتا گریختم. این گریز من ده الی پانزده روز ادامه یافت. یكبار دیگر نیز گریخته بودم اما پس از آن متوجه شدم كه نمی‌شود اینگونه ادامه داد و برگشتم. با گریز نمی‌توان از عهده این كار برآمد. درواقع مسئله تنها این نبود بلكه اندكی دلایل سیاسی هم داشت. خانواده‌اش در قیام درسیم نقش ایفا نموده و در نقش مزدور دولت ظاهر شده بود. گریز از یك نظر به‌معنای خالی كردن میدان به نفع وی بود. حال‌آنكه بهترین کاری که برای حل یك چالش می‌توان انجام داد حمله‌ور شدن به آن است. روش من هم این بود كه بجای سازشكاری و گریز، با حمله‌ور شدن بر چالش، آن را حل نموده و از آن گذار می‌نمودم.
می‌دانید كه این مبارزه من ده سال بطول كشید و مرحله مذكور دوران تكوین حزبی PKK نیز محسوب می‌شود. از 76ـ‌1975 تا 1986 دقیقا ده سال طول كشید. اگر من پیرامون مسئله مورد بحث ده سال مذكور را با موفقیت پشت سر نمی‌گذاشتم، نه كردی باقی می‌ماند، نه كردستان، نه PKK ، نه ARGK و نه شما باقی می‌ماندید. بسیاری از شما نمی‌دانید كه این مبارزه را با چه توان روحی‌ای توانستم انجام دهم. در واقع به راحتی می‌توانید به مرد بودن من اشاره نموده و وضعیت را آنچنان ارزیابی نمایید. آنگونه‌ام، اما از حقارت و تحمیلهایی كه هیچ مردی نمی‌تواند قبول كند با موفقیت استقبال نمودم. چنین مردی در میان كردها وجود ندارد و حتی ممكن نیست در جهان چنین مردی را یافت. كمال پیر به روابط ما طی یك روز نگریسته و در مورد دختر مذكور می‌گفت: "این زن بی‌احترام را باید كشت" اما علی‌رغم این وضعیت، ده سال در برابر همه چیزهایی كه تحمیل می‌نمود صبوری پیشه کردم. اما شما حتی در برابر كوچكترین رویدادی بیقرار شده و می‌روید، معنای آن را درك نكرده و خود را می‌بازید. اگر تنها وضعیت من در برابر این مسئله را نگریسته و با خود مقایسه نمایید، بهتر می‌توانید بر چگونگی شخصیت خود واقف شوید و قطعا نیز باید این را درك كنید. زیرا چیزی كه در اینجا تحلیل می‌شود تماما یك گره‌كور كُردی است. همچنین در آنجا همه‌چیز قابل چاره‌یابی است. راههای متفاوت حل مشكلاتی كه در مبارزه من با جمهوری تركیه، زن و خانواده دیده شدند، تماما در طول این دوران از زندگی و مبارزه روشن گشتند. هم‌اكنون شخصیتی نیرومند هستم. چه در برابر جمهوری تركیه، چه در برابر زنان و چه در برابر مرد كُرد نیرویی فوق‌العاده دار




نوع مطلب :
برچسب ها :