تبلیغات
قدمت غیرت اصالت - آزاد نمودن اجتماع از جنسیت‌گرایی
 
قدمت غیرت اصالت
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هوزان جاف
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آزاد نمودن اجتماع از جنسیت‌گرایی

زن و نظام روابط وتضادها که حول محور آن شکل گرفته علاوه بر اینکه جوهر دمکراتیزاسیون را تشکیل می‌دهد, به تنهایی پدیده‌ مهمی است که لازم است مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. هر چند توازنات رفتارهای اشتراکی و دمکراتیک با تأخیر و در حد ناچیزی به موضوع بحث علوم اجتماعی تبدیل شده باشد, اما این طرز برخورد را در خصوص پدیده زن بیشتر مشاهده می‌کنیم. گویی وضعیت کنونی زن از لزومات طبیعی او می‌باشد و چنین دیدگاهی در همه تحلیلات علمی, مواضع اخلاقی و سیاسی به‌عنوان پیش‌فرض پذیرفته می‌شود. جای بسی حزن و تأسف است که زن نیز این پارادایم را همچون امری طبیعی قبول کرده است. هزاران سال است که قداست و طبیعی‌بودن نظام‌های موجود تحمیل‌شده بر خلق‌ها بصورت چندین برابر بر ذهنیت و رفتارهای زن حک گردیده است. به نسبتی که خلق‌ها تبدیل به زن شده‌اند زن‌ها نیز تبدیل به خلق شده‌اند. منظور هیتلر از "خلق‌ها مانند زن هستند" نیز همین حقیقت بوده است. اگر دقیق‌تر به پدیده‌ زن بنگریم درمی‌یابیم که فراتر از یک امر بیولوژیک مربوط به جنسیت, بسان مسئله تبار, طبقه و ملت با آن برخورد شده است؛ البته به‌عنوان تبار, طبقه و ملتی که بیش از همه سرکوب شده است. باید این را به خوبی دانست که هیچ یک از تبارها, طبقات و ملت‌ها به اندازه زن بطور سیستماتیک به بردگی کشانده نشده است.
هنوز هم تاریخ بردگی زن نوشته نشده است. تاریخ آزادی هم منتظر نوشته‌شدن است. روشن‌نشدن ابعاد تاریک بردگی عمیق زن رابطه مستقیمی با رشد اقتدار دولت‌مدار و هیرارشیک در جامعه دارد. همراه با عادت‌دادن زن به بردگی, حکومت‌های تبعیض‌آمیز هیرارشیک تأسیس شده و راه بردگی دیگر اقشار جامعه نیز گشوده شد. مردها بعد از زن به بردگی کشیده می‌شوند. بردگی جنس, ابعاد متفاوتی با بردگی طبقاتی و ملی دارد. مشروعیت‌بخشی به بردگی جنسیتی, همراه با شیوه‌های سرکوب زیرکانه و خشن با دروغگویی‌هایی که بار احساسی دارند انجام می‌گیرد. تفاوت بیولوژیکی زن به‌عنوان بهانه‌ای برای به بردگی‌کشاندن او بکار گرفته می‌شود. همه کارهایی که زن انجام می‌دهد تحت نام "کارهای زنانه" بی‌ارزش و خوار شمرده می‌شوند. حضور در عرصه‌های عمومی اجتماع از لحاظ دینی, ممنوع و از لحاظ اخلاقی, عیب محسوب می‌شود. به‌تدریج از کلیه فعالیت‌های اجتماعی محروم می‌گردد. با پیشرفت انحصار‌گرایی و تسلط مرد بر عرصه‌های سیاسی, اجتماعی و اقتصادی ضعف زن بیشتر نهادینه می‌شود. "جنس ضعیف" به‌عنوان یک عقیده مورد قبول واقع می‌شود.
با انباشته‌شدن کلیه امکانات و منابع مادی و معنوی در دست مرد, زن تبدیل به موجودی می‌شود که به دستان مرد چشم دوخته, گاهی اوقات التماس می‌کند, بعضاً با زیرپا گذاشتن شرف خویش به سرنوشت خود راضی بوده و پیوسته با قهر‌کردن از زندگی در سکوتی عمیق فرو می‌رود. می‌توان به آن مردة زنده نیز گفت. می‌توان با چند مثال موضوع را بهتر روشن ساخت. اولین تشبیه "پرنده در قفس" است. پرنده بعضاً بمانند قناری خوشرنگ است. بعضی وقت‌ها هم بلبل خوش‌صداست. هر کس به نوبه خود او را تشبیه به پرنده‌ای می‌کند. اکثر مواقع گنجشک گفته می‌شود. تشبیه دیگر, گربه‌ای است که در چاهی عمیق افتاده و وادار به "میومیو"‌کردن می‌شود. با تغذیه از خرده‌های نان و خوراک برای صاحب خود به خوبی رام می‌شود. ممکن است که کمی زمخت و درشت به نظر برسد, اما برای تحلیل عمق بردگی به فعالیت‌های علمی و ادبی چندجانبه, نیاز مبرمی وجود دارد. جامعه‌ای بسیار جنسیت‌گرا شکل گرفته است. بزرگ‌ترین پلیدی در اینجاست که تجاوز تک‌طرفه مرد به زن به‌عنوان قهرمانی قلمداد می‌شود و مرد از آن احساس نشاط و غرور می‌‌کند, اما زن محکوم به سنگسار شده و از مرگ تا انداخته‌شدن به فاحشه‌خانه و دیگر واردنشدن به جامعه, با هرگونه سنگ‌دلی و بی‌رحمی روبروست. بسیار شرم‌آور است که مرد از اندام‌های جنسی خود احساس غرور می‌کند در حالیکه اندامهای جنسی زن, مایه شرم و آبروریزی تلقی می‌شود. حتی از بکارگیری کوچک‌ترین تفاوت‌های بیولوژیکی علیه زن هم حذر نشده است. زن‌بودن به موضوع شرم تبدیل شده است. حتی در به اصطلاح احساس مقدس یعنی عشق هم, آنچه که زن تجربه می‌کند فقط تحمل مرد است. کودکان دختر همیشه تحقیر شده‌اند.

لازم است آزادی زن در تطابق و تناسب با تعریف پدیده‌, گستره و چارچوب خود را بیابد. آزادی و برابری عمومی اجتماعی ممکن است که عیناً به معنای آزادی و برابری مستقیم برای زن نباشند. بنابراین لازم است سازماندهی و فعالیت اختصاصی در این مورد انجام گیرد. همچنین جنبش دمکراتیزاسیون عمومی می‌تواند امکاناتی را برای زن فراهم کند. اما به خودی خود نمی‌تواند دمکراسی به‌همراه بیاورد. زن باید شخصاً هدف, سازمان و تلاش دمکراتیک خود را نشان دهد. قبل از هر چیز تعریفی از آزادی مورد نیاز است که بتواند از عهده‌ بردگی‌ای که به زن قبولانده‌اند, برآید. نظام سرمایه‌داری چنان در رؤیاپردازی و تحریف واقعیات مهارت و توانایی دارد که توانسته حتی یکی از موارد پست‌کننده زن به‌عنوان مثال (پورنوگرافی) را عین آزادی جلوه دهد.
هر چند که فاکتورهای بسیار مهمی در تلاش فمینیستها وجود دارند, اما هنوز از سپری‌نمودن افق دید دمکراسی‌های غرب‌ ـ محور دورند. نه تنها نتوانسته است از شیوه زندگی کاپیتالیسم عبور کند بلکه از درک کامل آن هم عاجز است. این وضعیت, دیدگاه انقلاب سوسیالیستی لنین را تداعی می‌نماید. علیرغم تلاش زیاد و بدست‌آوردن امکانات و سنگرهای زیاد, سرانجام لنینیسم نتوانست از تقدیم باارزش‌ترین مساعدت به کاپیتالیسم از جناح چپ, رهایی یابد. ممکن است چنین سرنوشتی بر سر فمینیسم هم بیاید. عدم برخورداری از یک بستر سازمانی قوی, عدم گسترش فلسفه خود و وجود سختی‌ها و مشکلات مرتبط با میلیتانی زن, باعث تضعیف ادعای آن می‌شود. حتی ممکن است "سوسیالیسم رئالیستی" جبهه زنان هم تشکیل نشود. اما صحیح‌تر آن است که آن را به‌عنوان گامی جدی در زمینه مطرح‌کردن مشکل قلمداد کرد.
در عرصه اجتماعی, بزرگ‌ترین مشکل بر سر راه آزادی, خانواده و ازدواج می‌باشد. این دو بسان چاهی عمیق و بی‌بن هستند. این نهادها که برای زن به منزله رهایی قلمداد می‌شوند در شرایط ذهنیت اجتماعی موجود, معنایی غیر از گذار از قفسی به قفسی دیگر دربر ندارد, افزون بر آنکه مجبور می‌شود شادابی و طراوت جوانی خود را به دست یک ذهنیت قصاب‌گونه دهد. خانواده را باید به‌عنوان نهاد "جاسوس" جامعه فرادست ـ گروه اقتدارگرا ـ در میان خلق در نظر گرفت. مرد نماینده نظام اقتدار و متمرکز‌شدن آن در خانواده است. وقتی زن ازدواج می‌کند در واقع تبدیل به برده می‌شود. تصور‌نمودن نهاد دیگری غیر از نهاد ازدواج که این همه بردگی‌‌ساز می‌باشد مشکل است. در معنای واقعی هم, گسترده‌ترین بردگی‌ها از طریق این نهاد (ازدواج) شکل می‌گیرد, در خانواده ریشه دوانیده و تداوم می‌یابد. منظور ما کلیه زندگی‌های مشترک و همسری نیست. این موضوعی است که به فراخور دیدگاه آزادی و برابری هرکس فرق می‌کند. منظور ما از خانواده و ازدواج, خانواده و ازدواجی کلاسیک است که بسیار ریشه‌ دوانیده است. تبدیل‌شدن مطلق زن به ملک به معنی دوری از کلیه عرصه‌های سیاسی, ذهنی, اجتماعی و اقتصادی بوده و عدم بازیافت نیرو و قدرت خود می‌باشد. تا زمانی‌که مورد بازخواستی رادیکال قرار نگرفته و زمینه و شرایط یک زندگی مشترک که ضامن برابری و آزادی و زندگی دمکراتیک باشد, فراهم نشود روابط و ازدواجهایی که در نتیجه فشارهای فردی و برآوردن غرایز و بر اساس دیدگاه سنتی خانواده روی می‌دهند, موجبات انحرافاتی شدید در راه رسیدن به زندگی آزاد را فراهم خواهند کرد. این "باهم‌بودنها" دردی را دوا نمی‌کنند بلکه آنچه که مورد نیاز است برقراری آزادی جنسیتی بطور کامل از طریق تحلیل عرصه ذهنیت, دمکراتیک و سیاست و همچنین ایجاد اراده زندگی مشترک متناسب با آن می‌باشد.
عشق که امروزه مثل آدامس در هر دهان و بر سر هر زبانی است, در پست‌ترین, رذیل‌ترین و بی‌محتواترین مرحله تاریخ خود بسر می‌‌برد. در هیچ یک از ادوار تاریخ, عشق تا این اندازه بی‌ارزش نشده است. از عشق‌های لحظه‌ای گرفته تا رفتارهای آشکار جنایت‌آمیز و حتی به خطرناک‌ترین شیوه‌های روابط هم عشق گفته می‌شود. هیچ چیزی و هیچ رابطه‌ای بهتر از این نمی‌تواند شیوه زندگی نظام سرمایه‌داری را منعکس کند. عشق‌های امروزی در واقع بیانگر این هستند که ذهنیتی که نظام حاکم بر جامعه و انسان تحمیل کرده, حتی در مقدس‌ترین عرصه ‌هم, به چه وضعیتی دچار گشته است. احیای عشق یکی از دشوارترین وظایف انقلابی می‌باشد. مستلزم تلاش زیاد, روشنگری ذهنیت و انسان‌دوستی است. یکی از مهم‌ترین شرایط عشق, مستلزم سیر در آخرین مرزهای علم و آگاهی می‌باشد. دومین شرط, موضع‌گیری استوار در برابر جنون و دیوانگی نظام است. سومین شرط مستلزم پذیرفتن این امر به‌عنوان موضعی اخلاقی است که در نبود آزادی و رهایی, نمی‌‌توان حتی به روی همدیگر هم نگاه کرد. چهارم اینکه باید غریزه جنسی را تحت نظارت ضروریات سه امر قرار داد. یعنی باید دانست که اگر غریزه جنسی به آگاهی, اخلاق و آزادی و مبارزه سیاسی ‌ـ نظامی وابسته نباشد هر گامی که در این زمینه برداشته شود در حکم انکار عشق می‌باشد. آنهایی که حتی به اندازه یک پرنده هم از امکانات تأسیس آشیانه‌ای برخوردار نیستند, در صورتی‌که از عشق, رابطه و ازدواج سخن بگویند, نشان می‌دهند که به تسلیم‌شدن به نظام بردگی اجتماعی آگاه نبوده و ارزش اصالت‌بخش مبارزه آزادی را نمی‌دانند.

مشکلات اقتصادی و برابری اجتماعی زن با تحلیل نظام اقتدار سیاسی و موفقیت در دمکراتیزاسیون حل می‌شود. بدیهی است تا زمانی‌که سیاست دمکراتیک در پیش گرفته نشده و پیشرفتی در آزادی حاصل نشود, برابری حقوقی ارزش نخواهد داشت.
اگر برخورد نسبت به زن را در حکم یک انقلاب فرهنگی قلمداد کنیم به خطا نرفته‌ایم. با فرهنگ موجود, هر اندازه از روی حسن‌نیت باشد و کوشش هم به خرج داده شود, بدلیل ساختار مشکلات و روابط موجود در این پدیده, نمی‌توان راه‌حلی ارزشمند و آزادی‌خواهانه ارائه داد. رادیکال‌ترین هویت آزادی‌خواهانه بوسیله برخورد صحیح با زن و یا با درک کلیت نظام موجود در روابط میان زن ـ مرد و سپری‌نمودن آن امکان‌پذیر است. باید به خوبی بدانیم که توسط سنت حجاب و درهم آمیختن رواج ابتذال (پورن) با مفهوم مدرن و معاصر‌بودن نمی‌توان به اندازه یک سر سوزن هم پیشرفت کرد. باید به اندازه عمق بردگی, ژرفای آزادی را هم تحلیل کرده و به اراده تبدیل نماییم. آنهایی که در خصوص آزادی زن و متعاقب آن آزادسازی خویش پیشرفتی حاصل ننموده‌اند, لازم است بدانند که نخواهند توانست در هیچ یک از عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نقشی چاره‌آفرین و تحول‌ساز ایفا نمایند. هیچ تلاش آزادی‌خواهانه‌ای که دوگانگی مرد حاکم ـ زن برده را سپری ننماید, نخواهد توانست که هویت آزاد راستینی را بدست بیاورد. لازم است این امر را به‌عنوان اساسی‌ترین معیار آزادی در نظر گرفت. تا زمانی‌که روابط مالکیت و اقتدار نسبت به زن فرو نپاشد روابط آزاد مرد ـ زن برقرار نخواهد شد.
اگر به قرن حاضر, عصر رشد و اعتلای اراده آزاد زن بگوییم واقع‌بینانه خواهد بود. باید برای زنان نهادهایی اندیشیده و تأسیس کرد که یک قرن دوام یابد. ممکن است "احزاب آزادی زن" ضرورت یابند. باید فلسفه و وظایف اصلی این احزاب تأمین و عملی‌ساختن مبانی اساسی سیاسی و ایدئولوژیک آزادی باشد.
باید به جای خانه‌های سرپناه, برای توده‌های زنان مقیم شهر میادین آزادی تأسیس شود. مناسب‌ترین آنها می‌تواند به شکل "پارک‌های فرهنگی زنان آزاد" باشد. بخاطر اینکه خانواده‌ها نمی‌توانند فرزندان دختر خود را آموزش بدهند و همچنین بدلیل نامناسب‌بودن ساختار مدارس نظام حاکم پارک‌های فرهنگی زنان آزاد باید به‌عنوان عرصه‌های مورد نیاز شامل واحدهای آموزش, تولید و خدمت جهت فرزندان دختر و زنان, نقش معبدهای معاصر زنان را ایفا کنند.
می‌گویند زندگی بدون زن امکان‌پذیر نیست. اما با زن موجود هم نمی‌توان زندگی کرد. رابطه زن‌ـ مرد که تا خر‌خره در بردگی غرق شده است, پلیدترین ارتباط است. بنابراین انتظاری که از عشق‌های بزرگ وجود دارد این است که قدرت عظیمی در اطراف زن به‌وجود آورده و بدین وسیله با قهرمانی‌های اصیل و راستین از بحران اخیر نظام کاپیتالیستی خارج شود.






نوع مطلب :
برچسب ها :