تبلیغات
قدمت غیرت اصالت - عروس دشت شهرزور
 
قدمت غیرت اصالت
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هوزان جاف
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 20 بهمن 1390 :: نویسنده : هوزان جاف

حلبچه؛ از عروس دشت شهرزور تا هیروشیمای کردستان

 

حلبچه (به کردی: هه‌له‌بجه) نام یکی از شهرها و مناطق کردستان عراق می باشد که در تقسیمات سیاسی و اداری از توابع استان سلیمانیه به شمار می آید. حلبچه در 15 کیلومتری مرز غربی ایران، 225 کیلومتری شمال شرقی بغداد و 83 کیلومتری جنوب شرقی سلیمانیه واقع شده است، و با مساحتی بالغ بر 1500 کیلومتر مربع حدود ده درصد از مساحت کل استان سلیمانیه را دربر گرفته است و از لحاظ اداری به چهار ناحیه سیروان، خرمال، بیاره و سیدصادق تقسیم میشود و دارای 75 کیلومتر مرز مشترک با ایران میباشد.

از نظر شرایط طبیعی ، ترکیب زیبای عناصر طبیعت در این منطقه، با کوههای سربه فلک کشیده و استوار شنروی، بالامبو، شرام، نور، مله خور،... و رودخانه های خروشان سیروان، زمکان، زلم، شلم، تانجرو... و باغات پرمحصول و رنگین اورامان و دشت حاصلخیز و سرسبز شهرزور تابلوی زیبایی از افسونگری طبیعت را به تصویر میکشد، از اینجاست که حلبچه را عروس زیبای دشت شهرزور لقب داده اند. با چنین طبیعت سخاوتمند و گشاده دستی ، این منطقه همواره یکی از کانونهای پرشور حیات گروههای ایلی و یکجانشین بوده است. با توجه به موقعیت مرزی و شرایط مناسب طبیعی، همیشه یکی از کانونهای فعال تجارت و بازرگانی محسوب میشده است.

از نظر تاریخی، شواهد و یافته ها حکایت از سابقه دیرین حیات اجتماعی در این دیار دارند، و بنابر اکثر روایات تاریخی، بنای  آنچه که امروزه به عنوان شهر حلبچه شناخته میشود، به زمان فرمانروایی ترکان عثمانی و سالهای بعد از 1700م بر میگردد و از جاف ها (ایل جاف) بعنوان آبادگران و بنیانگذاران نخستین این شهر نام برده اند،( که تا اواخر سده بیستم نیز نقش مسلط خود را در منطقه حفظ نمودند) و از این زمان به بعد بود که حلبچه در مقام یک شهر آباد به کانون حیات سیاسی،  اقتصادی و فرهنگی  تبدیل شد.

 در مورد وجه تسمیه حلبچه روایات متعددی ذکر کرده اند: عده ای نام آن را ماخوذ از اسامی افرادی چون؛ هلو بیگ و هلو خان(هلو در کردی به معنای عقاب) میدانند و معتقدند که این افراد نخستین آبادگران این شهر بوده اند.

برخی نیز معتقدند، از آنجا که این منطقه دارای باغهای زیاد آلوچه( به کردی هه لوژه) بوده، اسم شهر را از این نام برگرفته اند.

روایت دیگری برآنست که حلبچه از واژه فارسی "عجب جا" گرفته شده است،  که حکایت از زیبایی و اعجاب انگیزی طبیعت این منطقه دارد.

از نظر عده ای دیگر وجه تسمیه حلبچه به "حلب جا" برمیگردد، و معتقدند  که نقش بازرگانی و ارتباطی فعال این  شهر کارکردی مشابه  شهر حلب شام  بدان بخشیده است.

از نظر جغرافیای دینی و مذهبی، در کنار مسلمانان اهل تسنن که جمعیت مذهبی غالب در منطقه را تشکیل میدهند، گروههایی از فرقه کاکایی اهل حق و عده ای یهودی نیز میزیسته اند. حلبچه همواره یکی از کانون های گرم تصوف و فقه اسلامی بشمار آمده است.و خانقاهها و مدارس دینی در آن خاستگاهی دیرینه دارند از اینروست که از قدیم آنرا به عنوان شهر عارفان و شاعران شناخته اند و این دیار مسکن عرفا و علمایی چون؛ شیخ عثمان نقشبندی، ابن صلاح شهرزوری، مولانا خالد نقشبندی، شیخ حسام الدین نقشبندی، ملا عبدالکریم مدرس، شیخ محمد امین کاردوخی بوده است.

این پیشینه قوی علمی و فرهنگی موجب شد تا حلبچه در نهضت های فرهنگی و ادبی معاصر کردستان عراق یکی از پیشگامان باشد و جریان جدید شعر کردی موسوم به شعر نو کردی توسط عبدالله گوران از شعرای این دیار بنیان نهاده شد. از بنام ترین شاعران حلبچه ای میتوان از؛ مولوی کرد،نالی، احمد مختار جاف، طاهر بیگ جاف، حلمی شریف، ولی دیوانه و عادله خانم جاف نام برد.

در عرصه سیاست؛ با استقرار حاکمیت ایل جاف بر حلبچه،  این منطقه محمل روابط و مبارزات این ایل قدرتمند در گستره مناسبات سیاسی ایلی و فرا  ایلی بوده است.

از سال 1889م که حلبچه در تقسیمات اداری به بخش(قزا) ارتقا یافت و تا حدودی دارای استقلال اداری شد، به تبع  نقش بارزتری در مناسبات سیاسی بویژه در میان مناطق کردنشین یافت. با فروپاشی امپراتوری عثمانی و آغاز حاکمیت انگلستان بر عراق ، میجرسون بعنوان حاکم انگلستان بر این مناطق حکمران شد.

با تشکیل کشور عراق در اوایل سده بیستم میلادی و ظهور جریانهای ناسیونالیستی کردی در عراق، حلبچه به یکی از مناطق استراتژیک در عرصه مناسبات سیاسی جدید مبدل گشت. از محمود پاشای جاف به عنوان یکی از نخستین افرادی یاد میکنند که در راستای بیداری قومی و سیاسی مردم آن سامان اقدامات مثمر ثمری انجام داده است. با مرگ محمود  پاشا،عادله خانم جاف در فاصله سالهای 1909تا1924م مهمترین قدرت سیاسی منطقه محسوب میشدکه توانسته بود همچون سیاستمداری لایق در عرصه سیاسی آنروز ایفای نقش کند بطوری که ذکاوت شخصی و منش سیاسی او بارها  مورد تحسین انگلیسی ها قرارگرفته بود.

با آغاز جنبش استقلال طلبانه شیخ محمود حفید علیه حاکمیت انگلیس، مردم حلبچه نیز با مشارکت در آن تجربه صعب و طولانی خود را در کارزاز سیاسی نظامی نهضهت ناسیونالیستی و استقلال طلبانه کردستان عراق آغاز نمودند. با نضج گرفتن رویدادهای سیاسی و بیداری قومی مردم کردستان عراق، حلبچه به کانونی جهت آموزش سیاسی و فکری تبدیل شد . چنان که پس  از شکست شورش شیخ عبیداله نهری در سال 1924م  یکی از سرکردگان آن شورش بنام شیخ محمد دوانی به حلبچه پناهنده میشود که در محضر او شخصیت های بسیاری از جمله احمد مختار جاف، فایق بیکس، علی باپیرآغا و شیخ الاسلام عارفی  به فراگیری اصول مبارزه سیاسی پرداختند.در سالهای دهه 40 م نیز  استاد ابراهیم احمد از روشنفکران و سیاسیون برجسته کردستان نیز با چنین رویکردی به آ موزش و تربیت سیاسی و فرهنگی مردم در راستای مطالبات قومی و آزادیخواهانه اقدام ورزید. از سوی دیگر در آن سالها حلبچه منزلگاه سیاسیون تبعیدی عصر پادشاهی عراق از قبیل فائق السامرایی و بحرالعلوم شده بود که حضورشان بر فضای سیاسی آن شهر تاثیر مثبت داشت. با تاسیس کشور عراق در 1920م سیاسیونی از حلبچه نیز در نظام سیاسی جدید مشارکت ورزیدند،و در این میان  حامد بیگ جاف، حسن فهمی بیگ، احمد بیگ، و احمد مختار جاف از کسانی بودند که به منصب نمایندگی پارلمان عراق رسیدند. افزایش فعالیتهای سیاسی و روشنفکری افرادی چون احمد مختار جاف، گوران، نامیق و رفیق حلمی موجب شد تا بتدریج حلبچه به تجارب سیاسی و فکری نوین مجهز گردید به گونه ای که از سال 1935م نخستین فعالیت حزبی در این شهر آغاز، و اولین شاخه حزبی "حزب هیوا" تاسیس شد. در تجربه بعدی در سال 1946م هسته های ابتدایی دو حزب دیگر با نام های "پارت" و "تحرر" در حلبچه شکل گرفتند و در سال1925م پس از دیدار شیخ محمود صواف از حلبچه در همان سال شاخه حزبی "اخوان المسلمین" در حلبچه تاسیس شد و تمامی این احزاب علیرغم ایدئولوژی و مبانی فکری متفاوت  نسبت به مسائل قومی و سیاسی کردستان دارای اشتراک نظر بودند به طوری که با فروپاشی حکومت پادشاهی عراق و احساس خطر ظهور اتحاد عربی، احزاب مذکور طی یادداشتی به هارولد مک میلان نخست وزریر وقت انگلستان نسبت به کودتا و عواقب آن اعتراض نمودند.

مردم حلبچه در سال 1947م با برپایی شورش هایی علیه پیمان "پورت سیمون" به آن اعتراض کردند. و درسال 1945م نیز هنگامی که ملک فیصل دوم در انتخابات دست به تقلب گسترده زد مردم حلبچه ساکت ننشستند و به آن اعتراض کردندو متعاقب آن در سال 1955م نیز علیه "پیمان بغداد" اعتراضات و تظاهراتی برپا کردند که از طرف نیروهای دولتی عراق بشدت سرکوب شد.

با فزاینده ترشدن شکاف سیاسی نیروهای سیاسی کرد و حکومت مرکزی عراق در دوره ی عبدالکریم قاسم ، مبارزات آزادیخواهانه و استقلال طلبانه کردها به مرحله دیگری ذیل عنوان نهضت ایلول(شورش ایلول) قدم نهاد و از سال 1961م تا میانه های دهه 1970م که مصادف با دوران برپایی آن بود، حلبچه همواره یکی از مناطق سوق الجیشی این مبارزات محسوب میشده است زیرا علاوه بر حضور فعال اهالی این منطقه در صفوف مبارزه از سرکرده سیاسی نظامی گرفته تا نیروهای پیشمرگ و مردم عادی که میزبانان همیشگی آنها بودند، موقعیت ژئوپلتیک و جغرافیایی حلبچه در مقام سرزمینی کوهستانی و صعب العبور و همزمان دارای مرز مشترک با ایران از اهمیت استراتژیکی بالایی در جنگ های چریکی برخوردار بود. لذا در طول تمام دوران شورش این منطقه یکی از مراکز اصلی فرماندهی و مدیریت مبارزات نظامی بوده و بهمین دلیل بطور مداوم آماج حملات زمیتی و هوایی حکومت بعث عراق قرار میگرفت بطوری که  در بمباران هوایی سال 1974 در حلبچه بیش از صد نفراز اهالی بی دفاع شهر کشته شدند.

در جریان احیای دوباره مبارزات ملت کرد پس از قرارداد 1975 الجزایر و ناکامی شورش ایلول، حلبچه باز هم از نخستین شهرهایی بود که در صف اول مبارزه قرار گرفت و منادی شورش جدید گلان(1976م) شد. در واکنش به چنین اقداماتی بود که رژیم بعث در راستای پروژه انفال دست به نابودی اکثر روستاها و سرکوب و کشتار مردم شهری آن منطقه زد تا این سنگر خستگی ناپذیر مبارزات قومی و آزادیخواهی را نابود کند اما با هیچ یک از این تهدیدات شعله مبارزات در آن دیار فروکش نکرد ودر انتفاضه 1982 حلبچه باردگر در همنوایی و همگامی با سلیمانیه راسخانه به پا خاست.

اما با اغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق سیر تاریخ سیاسی و حیات اجتماعی حلبچه به مرحله دیگری از سرنوشت سخت و دشوار خود گام نهاد. زیرا نظر به موقعیت مرزی میان ایران و عراق این دیار در طول دوران جنگ همیشه منطقه جنگی محسوب میشد ومقر نیروهای کرد معارض حکومت عراق بویژه اتحادیه میهنی کردستان عراق وگاه هم پیمانان ایرانی اشان بود. از اینرو مردم عادی و بی دفاع منطقه در طی هشت سال جنگ بارها آماج تهاجمات زمینی و هوایی رژیم بعث قرارگرفتند ومجبور به ترک خانه و کاشانه خود شدند.

اما علیرغم تمامی این سرگذشت پرفراز و نشیب، این حوادث سال 1988م/1366ش بودند که حلبچه را به نمادی ماندگار در تاریخ مبارزات ملت کرد تبدیل کردند و پس  از آن حلبچه نه با نام عروس دشت شهرزور بلکه هیروشیمای کردستان شناخته می شد.

ماجرا از اینجا آغاز شد که به دنبال عملیات والفجر از سوی ایران در اسفند 66، اتحاد نیروهای نظامی ایران و اتحادیه میهنی کردستان در 23 اسفند حلبچه را تصرف کردند و عراق که در برابر این عملیات راهبردی جدید شکست خورده بود، در اقدامی انتقام آمیز و تلافی جویانه تصمیم به بمباران شیمیایی حلبچه گرفت تا شکست نظامی خود در شمال عراق را اینگونه جبران کند. بنابراین در روز 18 مارس 1988م/25 اسفند 1366ش  بمباران شیمیایی حلبچه به دستور مستقیم صدام حسین و با فرماندهی خلبان عدنان الدلیمی و زیر نظر علی شیمیایی پسر عموی صدام توسط حدود 50 هواپیمای مجهز به بمبهای شیمیایی به مدت سه روز انجام گرفت.که در نتیجه این جنایت ضد انسانی  بیش از 5هزار انسان بیگناه از زن ومرد وکودک و پیر قتل عام شدند و بالغ بر 10هزار نفر نیز دچار نقص عضودائم و بیماریهای لاعلاج شدند.

رژیم بعث در این عملیات ضد بشری از گازهای شیمیایی؛ خردل، اعصاب، سیانید هیدروژن، لویزیت وتابون استفاده کرد. بمباران شیمیایی حلبچه وسیعترین مورد استفاده از سلاحهای شیمیایی از جنگ جهانی اول به بعد بوده است. و این جنایت از جانب رژیم عراق در حالی صورت می گرفت که این کشور جزو 12 کشور امضاکننده پروتکل1925 ژنو در منع استفاده از سلاحهای سمی خفه کننده  وترکیبات  باکتریولوژیک قرار داشت.

البته بمباران شیمیایی حلبچه تنها مورد استفاده ار سلاحهای شیمیایی توسط رژیم صدام نبود، بلکه جنگ هشت ساله ایران و عراق فرصتی بود تا در طی آ ن رژیم بعث بتواند آزمایشگاهی جهت تست سلاحهای شیمیایی ومیکربی اش بیابد از این رو از فتح جزیره مجنون گرفته تا بمباران شیمیایی سردشت و زرده کرند غرب همه میدانهایی بودند که رژیم بعث در آنها دستاوردهای ضدانسانی خود را به آزمایش گذاشت، جنایتهایی که ظهور فاجعه بار و گسترده آن در حلبچه به نمایش در آمد. فاجعه ای که با ورق زدن وارونه تاریخ باردیگر خاطره اندوهبار هیروشیما و ناکازاکی را در اذهان زنده ساخت، تا پس از آن عروس سیاهپوش کردستان نیز در کنار هیروشیما و ناکازاکی سندی دیگر باشد بر رسوایی دیکتاتورهای تاریخ.

و امروز در حالی در آستانه بیست وسومین سالگرد این فاجعه فراموش ناشدنی تاریخ بشریت ایستاده ایم که حلبچه رقص کوچه هایش را بازیافته است، و آنچه به مثابه یک حقیقت در پیشگاه تاریخ تجلی یافته است، تعبیر زیبای این سخن پابلو نروداست که:" نرون مرد، اما رم نمرده است"





نوع مطلب :
برچسب ها :